هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

290

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

فراش‌ها بنا كردند به چوب زدن ، و جناب معظم ايستادند به نماز ، كه كسى توسط نكند . بنده ديدم در زير چوب به زبان گيلكى مىگويد : « اى كته آقاجان ، آخر شما به همشهرى هستيد . » تا رفت نماز را سلام بدهد ، رفته ، توسط نمودم . [ و ] از زير چوب ، او را خلاص نمودم . بعد فرمودند غلام ، اين 3 نفر را ببرد « 1 » خراسان ، كه ببرند « 2 » سيستان . بنده ، سپردم كه آنها را نبرند ، تا شب ، من به شما خبر بدهم . طرف‌هاى عصر بود . بنده ، جناب معظم را خنداندم ، و او بىحساب گفت ، كتك به او زدم و عرض كردم كه : « اين صاحب‌منصب و سرباز ، شرمنده و منفعل‌اند . مرحمت نموده ، بفرماييد آنها را نبرند . » بخشيدند « 3 » [ و ] فرمودند : نبرند . « 4 » بعد ، توسط نمودم كه : « بفرماييد كه نشان‌هاى آنها را [ كه ] گرفته‌اند ، پس بدهند . » فرمودند : « پس بدهند . » و يك « سردارى ترمه [ اى ] » ، براى « سلطان » و يكى به جهت « آجودان » خلعت گرفتم و 100 تومان به جهت سربازها انعام گرفته شد . بعد ، آمديم قرار داديم كه يك روز برويم دربند خشت « 5 » . شب شد . تلگرافى از تهران ، از بندگان « 6 » اعلى حضرت قدر قدرت اقدس شاهنشاهى به جهت صاحب‌ديوان آمد ، كه نصرت الملك 4 نفر از افغان‌ها « 7 » را وارد به خانهء خودش كرده و

--> ( 1 ) . در اصل : به‌برد ( 2 ) . در اصل : به‌برند ( 3 ) . در اصل : بخشيدم ( 4 ) . در اصل : نه‌برند ( 5 ) . روستاى خشت ( Xesht ) از توابع شهرستان كلات و در 12 كيلومترى شمال غرب شهر كلات بوده و آب‌انبارهاى خشت متعلق به عصر افشاريه به شماره 663 در فهرست آثار ملى كشور ثبت گرديده است . ( 6 ) . در اصل : بنده‌كان ( 7 ) . در اصل : افقانها